نمیتونم دستاتو نداشته باشم
نمیتونم لحظه ای ازت جداشم
وقتی شب میکشه پردۀ سیاهو
وقتی روز می بره نقره ای ماهو
بی تو سخته طی کنم باقی راهو
عشق و ایثار نکنم تو چشمای تُو
لحظه ی مرگه اگه نباشی پیشم
لحن هر ثانیه ، لحن غم و ماتم
این صدای عشقمه بیا نگا كن
این همه مال تو ِ ، چشماتو وا کن
ببین عشقو ، که داره برات میخونه
اگه حتی جون بده ، بازم می مونه !
باشه تنهام بذار تا مثل شمع آروم آروم بسوزم
تا زخمهای دلمو من با دستهای پینه بستم بدوزم
کی می دونه چرا سهم من از عشق دردو غمه
جای یه چشم خندون رو پلکم همش اشکو نمه
شدم یکی از اون هشت سرباز صفحۀ شطرنج
فنا می شم تا شاه مات نشه توی این زندگیه پر رنج
شاید دوست داری بشکنم قولمو تا عذاب وجدان نگیری
اما خاطرت جم با کسی نیستم جز یادتو یه عالم دلگیری
گله ای نیست که خدا لباس سرنوشتمو اینجوری بافته
نگا کن شدم عینه ضرب المثل تافتۀ جدا بافته
مهم نیست که اول جوونیم به خاطرت آخره پیریه
مهم همیشه تو بودی کسی که یادش رفت معنی جملِِۀ من کیه؟
شدم لحظۀ بوسیدن آسمونو زمین لحظۀ غمگین غروب
طلوع کن که غروب کرد قلبی که می زد برات تالابو تولوب
دردو نگاه کن جای دستات توی دستم فقط مونده یه عکس
ترجمۀ موندن برای تو شد یه لحظه یه آن فقط یه مکث
انصاف نبود دست خالی فرستادیم به جنگ غمو تاریکی
هملت...فاصـلِۀ بودن یا نبودن شده یه تاره موی باریکی
حاله من خوب نیست اما همه فکر می کنن که حالم کلی عالیه
به روی خودم نمی یارم اما جات پیشم خیلی خالیه
امیدوارم منو ببخشی ای هم زبون واسه این گناه صادقانه
لک زده دلم واسۀ اون لحظه های پر از سکوت..ولی عاشقانه
یکی بگه چرا دله همه آدما پر از تنهایی...آره سنگ شده؟
دلیله همۀ این حرفام فقط این جمله... دلم برات تنگ شده
نمی دونم چرا جمله ها نمی تونن حسمو به تو نشون بدن
تو خوب باش تا همیشه بین این همه آدم که مثل من بدن![]()
کی فکرشو میکرد بعد از پنج سال تموم شه؟
آره دوستان بعد از پنج سال خیلی راحت گفت ما دیگه
به درد هم نمیخوریم . . .!
خدایا . . .
شدم تنها ترین تنهای تنهایان دنیا
آرزو
![]()
![]()



مرغ سحر
امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت
وز بستر عافيت برون خواهم خفت
باور نكني خيال خود را بفرست
تا در نگري كه ي تو چون خواهم خفت

شب سرآمد ناله کن مرغ سحر
منتظر هستم رسد شام دگر
تا که شاید دلبرم یادم کند
یا کند از کوی ما یک دم گذر
خسته ام از درد بی درمان خود
کو طبیبی افکند بر من نظر
خواب شیرین رفته از چشم ترم
تا به کی باید بگردم دربه در
هر بلایی میکشم از دست اوست
جان به لب گشتم شکسته بال و پر
در ره عشقش بریدم از همه
او چرا نمی گیرد از من خبر
عشق او از دل نخواهد شد برون
گر شود جورش از این هم بیشتر
ناله کن خانلو چون من از بی کسی
ناله ات شاید کند روزی اثر


وقتی که خاکم میکنن
وقتی که خاکم میکنن
بهش بگین پیشم نیاد
بگین که رفت مسافرت
بگین شماره ای نداد
یه جور بگین که آخرش
از حرفاتون هول نکنه
طاقت ندارم ببینم
به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو
بردارید آتیش بزنید
هر چی که خاطره داره
برید و از بیخ بکنید
نذارید از اسم من
یک کلمه جا بمونه
نمیخوام هیچوقت تنمو
توی قبرم بلرزونه
برو آتیش به قلب من نزن
بزار نگات از یادم بره
بزار واسه همیشه قلب من
چال بشه با این همه خاک
برو نمیخوام ببینی
خونه ی من خالی شده
همدم من بجای تو
ریگهای پوشالی شده
اون که میگفت میمرد برات
دیدی که راستی راستی مرد
رفت و همه خاطره شم
بخاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشست به پات
بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوستت داره
با اینکه قیدشو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونه میاد جای همیشگی چونکه جامو اون میدونه
بگذار بمیرم!
بگذار بمیرم ، پیش از این که نگاه هایمان با هم غریبه شوند .
پیش از این که دست هایمان از گرمای عشق بگریزند .
پیش از این که دل هایمان از تپید بمانند .
پیش از این که چشم هایمان مانده ی جاده های انتظار شوند .
پیش از این که در بی تو بودن لحظه هایم ، نیست شوم .
بگذار پیش از این ها بمیرم ...

آخر هر قصه و افسانه اي هميشه خوبه
وقت دلتنگي و گريه همشه تنگ غروبه
فاصله چقدر زياده بين آسمون و دريا
دريا از دوري عشقش سر به صخره ها مي كوبه
فاصله بين من و تو قد يك عمر سرنوشـته
مي گه كه از روز اول واسه ما دوري نوشته
سرنوشت عاشق نمي شه ، هيچ نمي تونه بدونه
كه تو رو خواستن و داشتن واسه من عين بهشته
وقتي دريا بي قراره من چرا آروم بشينم
از يه راه دور و دشوار گرد پاهات و ببينم
دنبال اون برق چشما مي رم تا اون سر دنيا
مي رم از كوير قلبت گل عشقم و بچينـم
بين عاشقا هميشه تا بوده فاصله بـــوده
درهاي وصل و مي بنده روزگاري كه حسوده
آخر هر قصه عشق ، اشك و آه و غصه بوده
توي قرن سنگي ما چهره عاشق كبـــوده
آره تنها آخر افسانه ها قشنگ و خوبـه
خورشيد عشق گرم شده رو به غروبــه
تو آسمون زندگیم...!
تو آسمون زندگيم، ستاره بوده بي شمار
اما شبهاي بي كسي، يكي نمونده موندگار
يكي نمونده از هزار
ستاره هاي گمشده، هر شب من هزار هزار
اما هميشگي تويي، ستاره دنباله دار
يكي نمونده از هزار
اي آخرين، تنها ترين، آواره عاشق
هر شب عمرم، همراه با من، ستاره عاشق
اي تو آشناي ناشناسم، اي مرهم دست تو لباسم
ديوار شبم شكسته از تو
از ظلمت شب، نمي هراسم
انگار كه زاده شده با من
عشقي كه من از تو مي شناسم
تو بودي و هستي هنوز
سهم من از اين روزگار
با شب من فقط تويي
گم شده جزيره زيباي من تو قلب دريـا
تكيه گاه من تو اين گرداب غم يه تيكه چوبه
مـــتــین تــــــــرین کلــــــــــــمه « عشــــــــــق » است
جـــــــذاب تـــــرین کلــــــــــــمه « آشـــــــــنایی » است
پـــاکــــــتریـــن کلــــــــــــــــمه « وجــــــــــــدان » است
تلـــــخ تریـــــــن کلــــــــــــــــمه « جــــــــــدایی » است
زشـت تـــــــرین کلـــــــــــــــــمه «خیــــــــــــانت » است
سخت تـــــــرین کلـــــــــــــــــمه « تنهــــــــــایی » است
بـــدتــــــــــرین کلــــــــــــــــــــمه « بی وفـــــایی » است
و باران آغاز دلتنگی ابرهاست!

*پاییز چه زیباست...!*
پاییز چه زیباست
مهتاب زده تاج سر کاج
پاشویه پر از برگ خزان دیده ی زرد است
بر زیر لب هره کشیدند خدایان
یک سایه باریک ، هشتی شده تاریک
رنگ از رخ مهتاب پریده
بر گونه ی ماه ابر اگر پنجه کشیده
دامان خودش نیز دریده
آرام دود باد درون رگ نودان
با شور زند نی لبک آرام
تا سرو دلاران برقصد
پر شور ، پر ناز بخواند
شبگیر سردار
هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است
تا باز کند ناز و دود گوشه دنجی
آنگاه بپیچند ، لب را به لب هم
آنگاه بسایند ، تن را به تن هم
آنگاه بمیرند ، تا باز پس از مرگ
آرام نگیرند ، جاوید بمانند
سر باز برون از بغل باغچه آرند
آواز بخوانند ، پاییز چه زیباست
پاییز دو چشم تو چه زیباست
سرمست لب پنجره خاموش نشستم
هرچند تو در خانه من نیستی امشب
من دیده به چشمان تو بستم
هر عکس تو از یک طرفی خیره برویم
این گوید ، هیچ
آن گوید ، برخیز و بیا زود بسویم
من گویم ، نیلوفر کم رنگ لبت را
با شعر بگویم با بوسه بشویم
ای کاش !
آن عکس تو از قاب درآید
همچون صدف از آب برآید
ای کاش !
جان گیری و بر نقش و گل بوته ی قالی بنشینی
آنگاه بتو پیرهن از شوق بدری
از شور بلرزی
دیوانه همه شوق همه شور
بیگانه پریشیده همه قهر ، همه نور
بر بستر من نقش شود پیکر گرمت
آنگاه زنم پرده به یکسو
گویم که من اینجا به لب پنجره بودم
گویی که نه ... آنجا
آرام بگیریم ، از عشق بمیریم
آنگاه به پاییز
هر برگ که از شاخه ی جانم به کف باد روان است
هر سال که از عمر من اید به سر انجام
ببینم که به پاییز دو چشم تو هر آن برگ
هر درد ، هر شور ، هر شعر
از قلب من خسته جدا شد
باد هوس ات برد
آتش زد و خا کستر آن را به هوا ریخت
من ، هیچ نگفتم
جز آنکه سرودم
پاییز دو چشم تو چه زیباست
پاییز چه زیباست
مهتاب زده تاج سر کاج
پاشویه پر از برگ خزان دیده زرد است
آن دختر همسایه لب نرده ایوان
می خواند با ناله ی جانسوز
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است ، به فکر است
تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی
آنگاه بپیچند ، لب را به لب هم
آنگاه بسایند تن را به تن هم
آنگاه بمیرند
تا باز پس از مرگ ، آرام نگیرند
جاوید بمانند
سر باز برون از بغل باغچه آرند
آواز بخوانند
پاییز چه زیباست
من نیز بخوانم
پاییز دو چشم تو چه زیباست
چه زیباست... ![]()









اونی که از همه شیرین تره رفته
جایه خالیش تو خونه سبز شده رفته
اونی که از همه بهتر واسه من بود
من و تنها با خودم گذاشت و رفته
دیگه رفته...دیگه رفته...دیگه رفته
اونی که اسمش تو قلب من نوشته
واسه هر چی خاطرست مثل فرشته
اونی که بهار عشق و با خودش داشت
مثل پاییز اومد و با برگها رفته
دیگه رفته...دیگه رفته...دیگه رفته
اونی که مثل فرشته واسه من عشق و نوشته
واسه یادهایه گذشته جایه شیرینی گذاشته
دیگه رفته...دیگه رفته...دیگه رفته

تو دیگه بر نمیگری اینو من خوب میدنم
باز به یاده تو همیشه شبها آواز میخونم
میدونم برگشتن تو دیگه یه خواب و خیاله
تا دوباره تو رو داشتن آرزویی که محاله
آرزو هرچی که باشی بدون داشتنت قشنگه
بعد رفتن تو دستام رو به آسمون بلنده
از خدا میخوام که شبها تورو تو خوابم ببینم
تا بهت بگم که بی تو خیلی خستم نازنینم
تا بهت بگم که بی تو تویه این دنیا غریبم
کاشکی تنهام نمیزاشتی بی تو من خیلی غریبم
حالا دستام بی تو سرده بس که بی تو گریه کردم
گونه هام خیسه از اشکام بس که بی تو تک و تنهام
بس که بی تو تک و تنهام...
دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمنی...
...دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...
دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...
دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...
دوستت دارم چون نیمه ی منی...
دوستت دارم چون عمر منی...
دوستت دارم چون...

*****************************************
امشب دلم بیقراره هوایه دو چشماتو داره آرامه جانم آرزو
دل از دوریت پاره پاره دیگه طاقت دوری نداره بشو بهارم آرزو
آرزو توکه مهربونی گل نقرۀ آسمونی بشین تویه گل خونۀ من
شبهایه تاریک و خاموش منم با جدایی هم آغوش رسم جدایی و بشکن
آرزو چشمات نازنینه انگشتره شب نگینه
رها کن دل آسمونو که جات پیش من رو زمینه
دمت عطر گلها رو داره نفسهات نسیم بهاره
چشام بی تو ابر هایه پاییز
میباره...میباره....میباره
*****************************************
عشق از دست رفته
می نویسم آری من می نویسم.
از عشق برایت حرف می زنم تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم.
عشق را معنا می کنم تا تو بفهمی معنای عشق من تویی.
زندگی می کنم تا تو بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگیم.
*****************************************
خوش بود دلم دوستم داری
میگن که تو حق نداری
یه دلخوشی داشتم اونم ازم گرفتن اجباری
پیغوم رسید که اونورا
جا نیست واسه کوچیکترا
آهای پسر دیوونه
اینجا جایه بزرگونه
خوش بود دلم یه کسی هست
یه عمر میشه به پاش نشست
به پاش نشست و مرد براش
لالایی کرد تو سر سراش
میگن باید فرار کنم
دلم و آخه چیکار کنم؟
چه خاکی من بر سر این تک دل بیقرار کنم
بهترین روز دیدنه تو
بهترین حرف گفتن از توزندگی هستی و بودن،یعنی خواستن،خواستنه تو
بهترین خاطره از تو،یادگاره عمر من تو
دور ترین راه واسه من،کمترین فاصله از تو
پرسیدی از عشق اول
گفتم از رو بچه گی بود
چی بگم از عشق دوم
اونم از رو سادگی بود
دلم عادت غریبی به هوایه عاشقی داشت
اما تو...اما تو...تو آخرینی
عزیزم،عزیز ترینی
همه دنیا یه طرف تو
یه طرف که بهترینی
خواستنی ترین وجودی
زندگی بود و نبودی
میمیرم اگه یه روزی بگی عاشقم نبودی
تو این روزها دلم خسته همه درها به روم بسته
به جز درد و غم و گریه همه چیزم ز دست رفته
من و گذاشت و رفت اونکه هستی ام از وجودش بود
دل غمگین و خاموشم پراز شادی ز عشقش بود
حالا غصۀ دل من یه ابر که وا نمیشه
اگه هر دفعه بباره درده من درمون نمیشه
تو اون شب شبِ بارونی با اون چشمایه گریونی
که رفتی از برم ای یار منو بردی به ویرونی
تو رفتی و ولی افسوس که عشق من خدایی بود
تو ای قلب جدا از من همه هستیم فدایی بود

چشمایه قشنگه اون که دل و انداخت به جونش
دسته گرم و مهربونش دل رو کرده سایه بونش
تویه این شبهایه تاریک روزهایه سرد جدایی
دل من مونده به یادت دوباره یه روز میایی
**********************************
عاشق و پر احساسه اون اشکاش مثل الماسه
واسه من عزیز ترینه؛می میرم براش
جایه اشکاش رو شونه هامه جایه دستاش رو گونه هامه
میدونم عشقم همینه؛می میرم براش
خدا............!
اگه میون این همه آدم بازم نوبت باختن من بود..!
چرا عاشق شدم..؟!
اونی که همۀ هستیموزیر پاش دادم؛چرا آتیش سوختن من بود
چرا عاشق شدم..؟!
عشقم از سرم زیاده،دلمو برده چه ساده
وقتی هست عاشق ترینم؛بهترین مرد زمینم
سر رو شونه هاش میزارم؛می میرم براش
می میرم براش
می میرم براش...!
**********************************
خوش بود دلم دوستم داری
میگن که تو حق نداری
یه آرزو داشتم اونم ازم گرفتن اجباری
پیغوم رسید که اونورا
جا نیست واسه کوچیکترا
آهای پسر دیوونه
اینجا جایه بزرگونه
خوش بود دلم یه کسی هست
یه عمر میشه به پاش نشست
به پاش نشست و مرد براش
لالایی کرد تو سر سراش
میگن باید فرار کنم
دلم و آخه چیکار کنم؟
چه خاکی من بر سر این تک دل بیقرار کنم
